تبليغاتX
کلبه ی تنهایی
کلبه ی تنهایی
به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی
... دارم ذره ذره آب میشم ...
 

لعنتی این روزا دارم نابود میشم ...

یکی دو تا از دوستام می دونن چی می کشم ...

قضیه به اعتیادم بر میگرده ...

نمی دونم تا حالا یه معتاد کراک رو دیدن یا نه ...

اگه دیدین نمی دونم ترک کردنشو دیدین یا نه ...

مطمئنم ندیدین ...

شاید شنیده باشین کسی ترک کرده اما دیدنش ...

دوستایی که با من گذاشتن کنار همشون برگشتن تو همون منجلاب داغون کننده ...

اما منی که ۱۵ ماهه لب نزدم از همشون داغون ترم ...

یه مدتیه دارم درد می کشم ...

حتی گاهی خمار میشم ...

با اینکه اعتیادی ندارم اما خماری می کشم ...

کمر دردم عود کرده و داره دیوونم می کنه ...

شبها هم نمی تونم بخوابم ...

تو یه شبانه روز حداکثر ۵ ساعت می خوابم ...

روز به روز دارم لاغرتر میشم ...

اما هیچ کدوم از اینا نمی تونه جلو رفتنمو بگیره ...

میرم ...

اما متاسفانه یه کوچولو دیرتر ...

آخه خدا تا کی باید تاوان یه اشتباه رو پس بدم ؟
به خدا دارم کم میارم ...

نمی خوام دیگه برم سراغ مواد ...

پس کی این وجود لعنتی آروم میگیره ...

این عرق سردی که تو این گرما رو تنم می شینه و تموم بدنم لرز می گیره ...

کسی می فهمه عرق سرد چیه؟
اینا از اون اعتیاد باهام مونده ...

اما خیلی وقت بود چند روز پشت سر هم نمی موند ...

حالا نزدیک یه ماه میشه ...

دارم نابود میشم ...

خدا کنه کم نیارم ...

نه من کم نمیارم ...

و البته یکی دو تا مشکل دیگه جسمی (حتی میشه گفت جنسی) که از اون کراک لعنتی مونده ...

مشکلات روحی هم که نباشه غیر طبیعیه ...

دعا می خوام ...

احتمالا بار آخره  که تو ایرانم و می گم دعا می خوام ....

کیو ... زندگی ...

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 21:50  توسط کیومرث کیارس | 
... تولد الناز و کامنتهای زیبا ...
سلام بچه ها ...

شرمندم ...

یه سفر کوچولو پیش اومد و چند روز نبودم ...

رفته بودم مشهد ...

البته به خاطر مامان که از مکه اومده بود ...

این از این ...

دو روز درگیر یه قلم دارو بودم ...

آخه این درد رو به کی بگم ...

خانمه ۷ ماهه حامله ست و اگه واکسن بهش نرسه بچش ناقص دنیا میاد ...

همه جای تهران رو زیر پا گذاشتم و آخرش دست از پا درازتر ...

با اینکه خواهر دکتره اما اونم نتونست کاری انجام بده ...

ناصر خسرو مونده که اونجام هیچ چیش اعتبار نداره ...

چی بگم والا حالا اینا بیان به ریخت دختر و پسرا گیر بدن ...

برا همینه که میگم بابام خونشو الکی هدر داده دیگه ...

دیگه ...

آهان ... همین ۱۰ دقیقه پیش جلو در پاساژ گلدیس به موهام گیر دادن ...

خدا این زبون رو ازم نگیره که خیلی جاها نجاتم داده از جمله امشب ...

امروز ۱۲ اردیبهشته ...

یکی از بهترین دخترایی که باهاش بودم صدف بودش ...

میشه گفت یکی از اون سه تا دختری که بینمون رابطه ... نبوده ...

امروز تولدشه ...

می دونم اینا رو نمی خونه اما تولدشو تبریک میگم ...

دو روز دیگه هم تولد الناز عزیزمه ...

واقعا اینکه همیشه می خوامش حقیقت کتمان ناپذیریه ...

دست خودم هم نیستش ...

الناز عزیزم ...

می دونم داری اینا رو می خونی ...

از صمیم فلبم تولدتو تبریک میگم ...

امیدوارم هر جا هستی با هر کسی هستی خنده از لبای نازت جدا نشه ...

گر چه فکر نمی کنم این روزا حال خوشی داشته باشی ...

مث همیشه احساسم اینو بهم میگه ...

و می دونی که کمتر پیش میاد  اشتباه کنه ...

دیگه ...

خیلی ها از قیافه من نوشتن ...

من هیچ وقت ادعای خوشگلی نداشتم ...

و نخواهم داشت ...

و دوست ندارم کسی منو فقط به خاطر ظاهرم بخواد ...

 

بوسه های شما

ریرای عزیز

حقارت چیزیه که خودمون بهش تن میدیم ...

کسی نمی تونه کس دیگه ای رو بدون خواسته طرف حقیر کنه ...

رهای عزیز ...

بحث عشق و دوست داشتن فکر می کنم یه نمه قدیمی شده ...می دونی من همه حرفای استاد رو خوندم ...

یه زمانی هیچ کدوم از حرفاش برام قابل هضم نبود ...

وقتی فهمیدم چی میگه ...

چه جوری بگم ...

می تونم بگم یه کلیت عام نیستش ...

نمی خوام بگم من با بقیه فرق دارم همه متفاوت هستن ...

می دونی رها ...

من ۸ سال باهاش بودم و نبودم ...

درد هجران عاشقترم کرد ...

سوختنش هم به خدا خیلی قشنگ بود ...

من هیچ وقت پابندش نکردم ...

همیشه آزاد گذاشتمش ...

اما عاشق بودم ... در صورتی که این عشقی که تو میگی رفتار من رو در بر نمی گیره ...

حتی احساس منو ...

قبول دارم عشق کورم کرد ...

قبول دارم بدون شناخت عاشقش شدم ...

اما هرگز عشقم کمتر نشد ...

حتی وقتی تنهام گذاشت ...

هرگز نفرینش نکردم حتی شماتتش هم نکردم ...

روزی که الناز می خواست بره بهم گفت نفرینش نکنم ...

اما به خدا من ازش تشکر کردم ...

برای اون سالهایی که منو تحمل کرد و مزه عشق رو بهم چشوند ...

حرف زیاده ...

باشه ادامشو تنها میریم جلو ...

خاطرات من و تو ...

من برا تو استاد نبودم ...

من یه همراه بودم ...

یه بار بهت گفتم عمر رفاقت مهم نیس عمقش مهمه ...

مهدیه عزیز ...

می دونی اینکه کینه تو وجودت باشه چشاتو به روی حقیقت می بنده ...

اینکه اشتباه کردی و قبول داری خیلی قشنگه ...

اما گاهی وقتا اشتباهات قابل جبران نیستن ....کلاْ می گم اینو ...

اون حرفی که گفتی من نوشتم ...

الان حضور ذهن ندارم ...

اما مطمئنم منظورم این نبوده ...

البته دید من نسبت به س ک س با خیلی ها متفاوته  ...

قبلا در این مورد اشتباهات فراوونی ازم سر زده ...

اما حالا ....

بدم نمیاد ...

اما نه با هر کسی ...

می خوام با کسی باشم که برای همیشه بخوامش ...

 قبلا گفتم بازم میگم من بعد یه عمر ه و س بازی الان ۱۵ ماهی میشه که با کسی رابطه نداشتم ...

فراموش کردن آدما محاله ...

سعی نکن کسی رو فراموش کنی ...

سعی کن با خودت کنار بیای و البته حقیقت ...

مرجان عزیزم ...

از همراهی همیشگیت ممنونم ...

در مورد قیافم ...

بی خیال ...

 

تا چند روز دیگه ...

کیو .. زندگی ...

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/12ساعت 21:41  توسط کیومرث کیارس | 
... آروزها و افکار من ...

 

 سلام بچه ها

 این روزا خیلی تو فکرم ....

 یعنی بعد عید این شکلی شدم ...

 و هنوزم افکارم به جوابی نرسیده ...

 از یه طرف الناز فکرمو مشغول کرده از طرف دیگه رفتنم ...

 اونم این شکلی رفتنم ...

 با اینکه هیچ کس اینجا برام غریبه نیس اما به دلایلی نمی تونم بگم کجا میرم و چه جوری میرم ...

 

 سحر (کلبه تنهایی و غم) دعوتم کرده به یه بازی ...

 5 تا از آرزوهام ...

 

 1- از فقر برای تموم آدما بیزارم ...

 2- یه گمشده ای دارم که آرزو می کنم یه بار دیگه ببینمش ...

 3- یه روزی دوست داشتم فوتبالیست حرفه ای شم ...

 البته تا حدود زیادی مسیر اصلی رو رفتم اما داغون که شدم حس هیچ کاری نبود ...

 4- فرصتی که بتونم از تموم استعدادهام استفاده کنم ...

 البته این شدنیه و احتمالا میشه ...

 5- آرزوی سلامتی برای همه کسایی که دوستشون دارم و ندارم ...

 

 همینا رو هم که نوشتم کلی فکر کردم ...

 خداییش اونقدر تو زندگیم آرزو ندارم ...

 آخه فکر می کنم تا الان به همه اون چیزایی که کوچولو بودم و می خواستم برسم رسیدم ...

 البته نه کاملا ...

 شاید تنها چیزی که بهش نرسیدم آرزوی سومی باشه ...

 

                                 بوسه های شما

 ملیکا جان ...

 اینکه بخوام با الی باشم ...

 می دونی من بیشتر از یک سال خبری ازش نگرفتم ...

 گفتم شاید آرومه و نخواستم آرامششو بهم بریزم ...

 بزرگترین درگیری فکری من این روزا النازه ...

  

 معصومه جان ...

 در جواب دعای تو فقط یه بیت شعر ...

 گر تو بر بهر خدا می روی

 مکه اینجاست به کجا می روی ...

  

 ناصر عزیز ...

 پارادایم احتیاج به چیزایی داره که من خیلی هاشو ندارم ...

 از جمله اهداف مشخص ...

 اما یکی از بزرگترین درگیری هام همینه ...

 باید دوباره شیفت شم ...

 

 سمای عزیزم ...

 امیدوارم با حرفام رنجیده خاطر نشی عزیزم ...

 

 مرجان نازنینم ...

 من از برگشت نمی ترسم ...

 به خدا نمی ترسم اما من عشق رو یه جور دیگه می بینم ..

 نمی دونم چه جوری بگم ...

 اون باشه ... برام کافیه ...

 فقط نفس بکشه ...

 

 بهاره (هیوا)

 می دونی اولا که حرفاتو می خوندم همیشه یه احساس عجیبی داشتم ...

 وقتی فهمیدم متولد اسفند ماه هستی ...

 

 همتونو بوس بوس ...

 کیو ... زندگی ...

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت 15:12  توسط کیومرث کیارس | 
 
صفحه نخست
کیومرث در یاهو
قدیما چی گفتم
درباره کیومرث
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...

نوشته های پیشین
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
اینا رو دوست دارم
برکه تنهایی (اون یکی وبلاگم)
  " مسافر سنگدل من "
  "بازیچه ی دست زمان"
  "یاد بگیریم یاد بدیم"
  "یگانه شیدا عسل"
  "ایلگار عزیزم"
  "روهینا"
  "نوای غریبانه"
  "ناله های پنهانی"
  "من دیگر خودم نیستم"
  "دوست من سلام"
  "غمگین ترین نگاه"
  "جادوی چشمات"
  "پرنده سیاه"
  "تنهاترین بهار"
  "روزهای تکرار نشدنی"
  "ببین مهسا چقد تنهاست"
  "انار"
  "پسر عمو جون"
  "آبی ترین احساس"
  "فال حافظ وبلاگ نیستش"
  "روی ابرها"
  "Love is(ونوس)"
  "داستانك من"
  "مبهم ترین ابهام"
  "زخمهای هرمس"
  "دو پنجره"
  "یادگار دوست"
  "عشق سکوت"
  "یه دل کوچولو"
  "کلبه سیندرلا"
  " آواز آفتاب "
  "میشه زنده بود"
  "عاشق بریم تو"
  "کلبه تنهایی و غم"
  "فانوسک"
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان