![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
... یه روزنوشت اما نه زشت ...
|
|
سلام بچه ها ...
گفتم قبل عید یه آپ دیگه بدهکارم ... آخه اول عید دارم میرم مشهد بعدش میرم بجنورد ... اگه جای دیگه ای نرم زود میام تهران ... و البته مامان قراره بعد عید بره مکه ... خونه خالی به چه دردی می خوره؟ بگذریم ... آهان ...مرسی که برا تولدم تنهام نذاشتین ... از خودم که بخوام بگم ... نمی دونم چرا یه مدته هوس شیطونی به سرم زده ... شاید برا اینکه می خوام برم شایدم نیاز دارم ... نمی دونم ... خیلی وقته با کسی یکی نشدم ... دلم برا یه .... توپ تنگ شده ... البته نه با هر کسی ... مدتهاست که تنم رو با هر کسی شریک نمی شم ... اون وقتا که مشهد بودم یه دوست دختر داشتم اسمش غزل بود ... متولد خرداد ماه بود ... اینو گفتم تا به یه موردی اشاره کنم ... نمی دونم چرا اکثر خردادی ها هات هات هستن ... اگه من بخوام به کسی ماهی از سال رو برا شریک جنسی معرفی کنم خرداد رو انتخاب می کنم ... بی خیال ... چند روزیه یه توپ شیطونک (از اینا که سر جاش نمی شینه!!!!) ول کنم نسیت ... اگه یه پسر با موهای بلند رو دیدین که با توپ شیطونک بازی می کنه شک نکنین که اون منم .... یه کوچولو از چپ و راست موهامو هم سفید می کنم جدیدا ... بعد عید یه عکس جدید از خودم می ذارم ... حالا هر کی می خواد بگه جلفه ... بگه ... مهم نیس ... می خوام این روزای آخر یه خورده با خودم حال کنم (توجه کنین با خودم) می بینین چه پسر خوبیم؟ دیگه ..... ممکنه بیام و یه کوچولو این پست رو تغییر بدم ... هی تو ... مواظب باش کار دستمون میدی ... منو که می شناسی خودت هم که بدتر از من ... تا باشه از این کارا باشه ... وحشی وحشی ... کیو ... زندگی ... |
|
2 نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 20:22 توسط کیومرث کیارس |
|
|
... در این دار فانی ...
|
|
سلام بچه ها ... برای اولین بار خواهش می کنم مطلبمو تا آخرش بخونین ... اینا حرفای یه رسوای دیوونه ست ... یه پسر که خیلی وقتا شکسته ...اما هنوز یه چیزایی تو وجودش داره ... خیلی وقت بودش تردید داشتم ... در مورد ... عجله نکنین ... بدجوری جدی حرف می زنم ... می دونین ... حالا که تا حدی اعتماد به نفس گمشده ام رو به دست آوردم می خوام ... می خوام خودسازی کنم ... اونم یه جور خاص ... می دونم همه می گین کارم درست نیست اما ببخشین دوستای گلم ... این بار فقط خود خودم دارم تصمیم می گیرم ... می خوام بذارم برم ... می خوام برم خودمو بسازم ... می خوام از اینجا از این همه آشنا جدا بشم و برم ... نمی دونم چند وقت ... یک سال ... دو سال ... پنج سال ... ده سال ... نمی دونم ... واقعا نمی دونم ... خیلی طول نمی کشه ... حد اکثر سه - چهار ماه می مونم بعدش میرم ... یه جایی که کسی نتونه پیدام کنه ... می دونین ... تو این سالها خیلی شکسته شدم ... خودم قبول دارم به خاطر حماقت های خودم بوده ... به خاطر ساده اندیشی هام ... به خاطر اینکه فکر می کردم همه مث خودم هستن ... باید دوباره ساخته شم ... هنوز مرد نشدم ... می خوام برم تا یه مرد برگرده ... یه مرد ... نامرد نبودم ... یه پسر تقریبا با معرفت ... آهای پسره ... دارم باهات خداحافظی می کنم ... می دونم دلم برات تنگ میشه ... آخه دوستت دارم ... اگه می خوام ازت جدا شم به خاطر اینه که شکننده هستی ... تولدمه ها .... کسی نمی خواد تبریک بگه ... 19 اسفند 63 تو بیمارستان مصطفی خمینی تهران ساعت هفت صبح .... خیلی گذشته خیلی ... می دونین ... هر کاری که فکرشو بکنین کردم ... هر چیزی که یه پسر ایرونی آرزوشو داره ... تقریبا همه کار کردم و همه چیز رو دیدم و چشیدم ... اما الان هیچ چیزی ارضام نمی کنه ... چیزایی که قبلا برام لذت بخش بود الان دیگه کم اهمیت شده ... هنوز برا وبلاگم تصمیمی نگرفتم ... که اینجا رو وقتی میرم ببندم یا اینکه ... نمی دونم ... 3 یا 4 ماه بعد همه چیز مشخص میشه ... البته اگه اتفاق عجیبی تو این مدت رخ نده ... همتونو بوس بوس ... کیو ... زندگی ... |
|
2 نوشته شده در
شنبه 1385/12/19ساعت 12:3 توسط کیومرث کیارس |
|
|
بازم خودمون
|
|
سلام دوستان عزیز ... امروز ( در واقع دیروز ) باد تقریبا شدیدی توی تهران می وزید ... می دونین همیشه دوست داشتم باد موهام رو پریشون کنه ... البته موهای خیلی بلند ... امروز واقعا لذت بردم ... آره دیگه ... از همه چیز میشه لذت برد ... بگذریم ... یه چیزی تو ذهنمه دوست دارم شما هم بدونین ... بارها و بارها از اطرافیانم شنیدم که من باید با کسی مث خودم باشم ... الان دقیقا به همین فکر می کنم ... یه کسی مث خودم ... البته نه اینکه اخلاقش مثل من باشه ها ... می دونین .. دوست دارم همه کار کرده باشه .. همه چیز دیده باشه ... و البته غرق نشده باشه ... می خوام با کسی باشم که خیلی چیزا دیگه براش اهمیت نداشته باشه ... خیلی چیزایی که خیلی ها تا آخر عمر حقیقتش رو درک نمی کنن ... البته به اینکه همچین کسی رو داشته باشم زیاد فکر نمی کنم ... چون احتمالش خیلی پایینه که یه کیس ناز این شکلی بیاد تو زندگیم ... بی خیالش ... حالا دارم بی خیال خیلی چیزا طی می کنم .... بوسه های شما فاطمه جان ... بابت کامنت هایی که گذاشتی ممنونم ... و اینکه خیلی با شخصیت رفتار کردی ... روهینا ... امیدوارم منظورت این نباشه که پسرها از دخترا سنگدل تر هستن؟ یک دوست عزیز ... ای کاش بیشتر درباره شما و اون کسی که ازش حرف می زنین می دونستم ... اگه بخوام با این دانسته ها بگم ... می دونی دوست عزیزم ... دخترها یه اخلاق واقعا بدی دارن ... گاهی وقتا برای اینکه چیزی رو به دست بیارن حاضرن همه کار بکنن ... هر کاری که فکرشو بکنی ... حتی حاضرند از خیلی چیزا بگذرن ... و معمولا وقتی به اون چیزی که می خواستن می رسند از کارایی که کردن پشیمون میشن ... این یه نکته ست که نباید یادت بره ... دوم اینکه من میگم مث یه دوست کنارش بمون و البته نه یه دوست پسر ... اگه ازش دور بمونی احتمال اینکه دیگه برنگرده بیشتره ... آی دی منو ادد کن تا بیشتر حرف بزنیم ... ماندا جان ... این تعلق خاطری که بهش اشاره کردی فوق العاده بود ... ممنونم (چشمک) سارا هم شده انرژی مثبت برا من ... البته فکر کنم وبلاگش هک شده ... یاسی عزیزم ... اینقدر برا من شادی رو آرزو نکن ... شادی با کسی هستش ... اگه طرفش بفهمه هم من رو می کشه و هم تو رو ... مسافران نازنینم ... خیلی دوست دارم بیشتر بشناسمت ... اگه ممکنه آی دی منو ادد کن ... البته اگه دوست داری ... عزیزی برام ... بید مجنون .... خوش اومدی دوست عزیز ... من اصولا به بید مجنون تعلق خاطر دارم ... ای به چشم ما صمیمیتمون رو همین الان اعلام می کنیم ... نگار عزیز ... میای ... میری ... نمی دونم چی بهت بگم ... فقط ... دوست دارم اگه کامنت می ذاری فارسی بنویسی تا منم بفهمم چی تو کلته ... سیذی لعنتی وحشی من .... بابت فروختن خطت تسلیت می گم ... البته برا درس خوندنت بهتره پس خوشحالم ... من هم که آدم به شو نیستم ... به قول خودت من و تو آدم نیستیم ... اینکه گفتی خری ... نه خیلی هم دختر خوشگل و باهوشی هستی ... اما یه کوشولوی گنده!!! شیطونی ... و اینکه خوشحالم ... دارم با صدای بلند می خندم ... امیدوارم معنی فحش ها رو درست فهمیده باشم ... تا آپ بعدی بدرود ... کیو ... زندگی ... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 1385/12/06ساعت 11:47 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|