![]() |
کلبه ی تنهایی |
![]() |
| به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی |
|
آغازی دیگر...آسایش
|
|
سلام بچه ها....
خیلی وقته آپ نکردم.... ببخشید دیگه... مرسی که منو تنهام نمی ذارین.... عید اومد.... الناز رو دیدم... خیلی دوست داشتم بدونم وقتی می بینمش عکس العملم چیه.... راحت شدم... خیلی آروم شدم.... هر چند که همیشه تو قلبمه.... الان الناز ۳ تا دوست پسر داره.... خیلی کمه نه؟!!!.... کیومرث خیلی حالش خوبه.... یعنی سعی می کنه خوب باشه.... نمی دونم برم خدمت یا نه.... برا آبجی کوچیکه هم خواستگار اومده.... خوشحال میشم جواب مثبت بده(پسرخاله ام خواستگارشه...) مامان میگه بریم تهران و چند سال اونجا باشیم... اما من نمی خوام... یعنی الان وقتش نیس..... آهان... یه خورده هم دارم شیطنت می کنم.... دیگه زرنگ باشین می دونین منظورم چیه... البته منظورم دود و اون چیزا نیس..... فقط سیگار میکشم.... و اینکه... خیلی لاغر شدم.... روز به روز دارم کوچولوتر میشم.... دلم واسه هیلدا تنگ شده.... خیلی دوستش دارم... خدا کنه زودتر آروم بگیره... خیلی دختر ماهیه.... مرجان عزیزم....دختر مهربون...بی ریا... کاکتوس.....دختری با افکار خاص....رفتار خاص... ایلگار....بی معرفت هم شده خبر نمیگیره از ما.... همه.... همه.... امیدوارم سال خوشگلی داشته باشین.... راستی کیا هم اومده... ۲ روز دیگه میره... اما زود برمیگرده... یه خورده بچه مثبت شده..... مامان خیلی خوشحاله که داداش کیا اومده.... می دونین آخه من و کیا هم دوستیم هم داداش.... برام دعا کنین .... تا سال ۸۵ برا منم خوشگل باشه.... همتونو دوست دارم.... راستی.... ریرا..... میشه خودتو عذاب ندی؟ به خدا دنیا خوشگله...اگه خودت خوشگل نگاش کنی..... خیلی خانومی .....و می دونی که کیومرث خیلی پرپرته...... ......................... |
|
2 نوشته شده در
شنبه 1385/01/12ساعت 16:25 توسط کیومرث کیارس |
|
|
صفحه نخست کیومرث در یاهو قدیما چی گفتم |
| درباره کیومرث |
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...
|
|
RSS
|