تبليغاتX
کلبه ی تنهایی
کلبه ی تنهایی
به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی
کیومرث حالش خوبه...

سلام به همه دوستای عزیزم که میان کلبه منو تنهام نمی ذارن...

واقعا از وقتی به اصرار داداشم اومدم تو دنیای وبلاگ نویسها خیلی روحیم بهتر شده...

به خدا خیلی نازین...همتونو دوست دارم...

از مهرنوش  که وبلاگش و خودش خیلی کمکم کرد تا بهتر مطلب بنویسم....

از هیچ کسکه یه وبلاگشو بست و دوباره اومده پیشمون....

از بهنوش که منو تنهام نمی ذاره....

از یاسر داداشمکه خیلی نسبت بهم لطف داره....

از نیلوفر خانمکه مفصلا جواب سوالمو تو یه پست تو وبلاگش داده....

از یه دوست نازنین دیگهکه بهم میگه داداشی....

از دختر تنهاکه قلب مهربونمو کشفید!!!!

از دلتنگ زندگیکه خیلی باحاله....

از مهدی داداش...

از سحر خانم که خیلی آرومم می کنه با حرفاش...

از دختر صحراکه خیلی دخمل گلیه.....

از همتون از همه دوستایی که اسمشونو آوردم و نیاوردم(ببخشید تو رو خدا جبران می کنم تو پستهای بعدی...)...ممنونم یه دنیا می خوامتون...

 

خب امشب چی بگم؟

می خوام ازتون یه سوال بپرسم...

کی دوست داره که من قصه عشقمو بگم؟

می دونین ! اگه تا حالام این کارو نکردم به این خاطره که نمی خواستم بگم من منت دختری رو کشیدم که ارزشش رو نداشت...

دختری که منو نابودم کرد اما هنوزم بهش میگم عشقم!!!!!!

نمی گم که من پسر خیلی خوبی بودم نمی گم که من پاک بودم اما به خدا خیلی باهاش رو راست بودم....هیچ وقت بهش دروغ نمی گفتم...

6-5 سال باهاش بودم 3 سال هم قبل از این سالها عاشقش بودم...اما...

دارم اشک می ریزم...دارم ناله می کنم...

به خاطره ها فکر می کنم...

دارم دستمو(همون جایی که تو پست قبلی نوشتم اول اسمشو با تیغ در آوردم...) می بوسم...

می بوسم و گریه می کنم...

الانه که مامان بیدار شه و بیاد این حالمو ببینه...البته عادتش شده دیگه...

8 سال پیش وقتی می خواستیم بریم حرم امام رضا معلممون بهم گفت "کیومرث جان اگه چیزی رو می خوای اینجا طلب کن...

من همین دختره رو خواستم تو همون سن کمم ضریحو گرفتمو با اشک این دخترو خواستم...

وای خدا جون...

من همه زندگیمو پای این عشق باختم...

اما دیگه نمی خوام افسرده باشم می خوام مرد باشم مردی که همه دوستان و آشناهاش بهش افتخار کنن...

نای نوشتنم نیست...

یعنی صفحه کلیدو خوب نمی بینم...

همتونو دوست دارم...

اگه ناراحت نمی شین تنهاتون نمی ذارم...

دعا دعا دعا دعا...

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/21ساعت 2:24  توسط کیومرث کیارس | 
آه حسرت...

سلام دوستای گلم...

یه جند وقتیه که زندگیم یه جوری شده...

رفتارم خیلی بد شده ...خیلی عصبی شدم طوری که تو خونه و جمع دوستان کسی سر به سرم نمی ذاره...

آخ که خودم هم از این رفتارام خسته شدم...به خدا نمی دونم چیکار کنم خودم هم دوست دارم که اخلاقم بهتر شه اما...

قرار بود پریشب آپ کنم اما نشد آخه...

آخر شب (که اکثر اوقات آپدیت می کنم) دوستم (همسایمون) برام زنگ زد که برم پیشش و از تنهایی درش بیارم و فیلم نگاه کنیم و از این حرفا...

خونه اونا یهو جو گرفتمونو دستمون (بازو) رو با تیغ خوشگل کردیم.اون واسه من اول اسم... زد و منم اول اسم دوست دخترشو که هر کدوم یه نیم ساعتی طول کشید...حالا خودتون فکرشو بکنین که چقدر خون از این بدن رفت...

هنوزم جاش می سوزه!!!

دیشب هم خونه داداشم اینا واسه شام دعوت بودم و آخر شب اومدم خونه و چون حسش نبود دیگه نیومدم پشت سیستم...

اما امشب که خوابم نمیاد ...

آخه از چی بنویسم ...می خواستم یکی از شعرامو بذارم اما پشیمون شدم...

می خوام از جانان بنویسم...

اما نه...

راستی بعد مدتها دارم اتاقمو مرتب می کنم می خوام خوشگل ترش کنم...

اه...حال نوشتنم هم نیست...

باشه یه شعر فی البداهه...اگه بد شد دیگه ببخشین...

آه آه حسرت

خاطراتی از گذشته خاطرات آشنایی

خاطرات دختری ناز

یک نگاه یک بوسه

نامه های عاشقانه

کو کجا رفت؟

ناله هایی مانده بر جای

ناله های یک غریبه

گریه های بی سر انجام

آه حسرت آه حسرت

روزگاری عشق من بود

روزگاری یار من بود

من چه کردم جز محبت

جز وفاداری به پیمان

آخرش تنها شدم من

آه چه سخت است یکه ماندن

من چرا اینگونه هستم؟

من چرا در یاد اویم؟

آه خدایا غصه دارم

تا ابد بیچاره هستم

آه حسرت در وجودم

حسرت عشقی که گم شد

آه حسرت آه حسرت...

 

راستی ماه رمضون مبارک باشه شاید امسال آدم بشم البته شاید...

خیلی محتاج دعاتونم ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/14ساعت 3:36  توسط کیومرث کیارس | 
از عشق زیباتر...

هر جا میرم حرف عشقه!!!

اگه دقت کنین اکثر وبلاگ نویسها مطلباشون مربوط به عشق میشه!!!
من از همون وقتی که کوچولو بودم دوست داشتم مجنون باشم.

تا یه دختری یه خورده به دلم می شست اونو لیلای خودم محسوب می کردم تا اینکه…

یه روز (8 سال پیش) یه دختری رو دیدم …نگاهش منو میخ کوب کرد…نمی تونستم حرکت کنم… نمی تونستم درست نفس بکشم…

وقتی از اون خلسه بیرون اومدم فهمیدم عشق چیه!!!

از اون روز تا حالا همه زندگیم درگیر این عشق بوده…سرنوشتم هم به همین عشق گره خورده…

عشقی که منو مجنونم کرد…عشقی که وقتی با تمام وجودم سعی کردم فراموشش کنم عاشقترم کرد!!!

نمی دونم می فهمین چی میگم یا نه…

نمی دونم می فهمین که چرا وقتی آدم می دونه که همین عشق داره ذره ذره نابودش می کنه اما بدتر از قبل خودشو باهاش درگیر می کنه…

آخه واسه چی این شکلیه؟

آخه واسه چی خدا عاشفا رو سیبل غم قرار داده؟

به خدا عشق کمرمو خم کرد.

پسری که شاد و سرزنده بود…

پسری که دنیای غرور بود…

پسری که شاگرد اول کلاس بود…

پسری که عصیانگر بود…

حالا واسه چی تو خودش رفته؟واسه چی اینقدر آروم شده؟

خیلی وقته دارم این شکلی زندگی می کنم …می دونم  درست نیست اما…

دلم برلش تنگ شده… یاد بوسه آخرینش اشکمو در میاره…

هنوز بوی تنش رو یادمه …هر چند که هیچ وقت توی آغوشم آروم نگرفت و شاید هم هرگز نگیره…

واسه اخم کردنش بی تابم… واسه ناز کردنش بی تابم…واسه امر کردنش حتی دروغ گفتنش بی تابم…

خیلی سخته به خدا…آخه من که سنی ندارم …فکر می کنم 21 سالم باشه!!!

20 ساله بابا ندارم…همیشه فکر می کردم یه روزی می تونم بابای اونو بابا صداش بزنم…

وای…امشب خیلی عمیق غمگینم…

کجاست اون دختری که آرزو دارم انیس شب و روزم باشه؟ نازنینم الان تو خواب نازه…

خدایا امشب …

خدا جون …امشب خیلی هواش به سرم زده…بذار بیاد تو خوابم…

امشب من و شمعیم و تو پروانه کجایی؟

                                              عاشق صفتانیم و تو دیوانه کجایی؟

2 نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/05ساعت 5:6  توسط کیومرث کیارس | 
 
صفحه نخست
کیومرث در یاهو
قدیما چی گفتم
درباره کیومرث
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...

نوشته های پیشین
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
اینا رو دوست دارم
برکه تنهایی (اون یکی وبلاگم)
  " مسافر سنگدل من "
  "بازیچه ی دست زمان"
  "یاد بگیریم یاد بدیم"
  "یگانه شیدا عسل"
  "ایلگار عزیزم"
  "روهینا"
  "نوای غریبانه"
  "ناله های پنهانی"
  "من دیگر خودم نیستم"
  "دوست من سلام"
  "غمگین ترین نگاه"
  "جادوی چشمات"
  "پرنده سیاه"
  "تنهاترین بهار"
  "روزهای تکرار نشدنی"
  "ببین مهسا چقد تنهاست"
  "انار"
  "پسر عمو جون"
  "آبی ترین احساس"
  "فال حافظ وبلاگ نیستش"
  "روی ابرها"
  "Love is(ونوس)"
  "داستانك من"
  "مبهم ترین ابهام"
  "زخمهای هرمس"
  "دو پنجره"
  "یادگار دوست"
  "عشق سکوت"
  "یه دل کوچولو"
  "کلبه سیندرلا"
  " آواز آفتاب "
  "میشه زنده بود"
  "عاشق بریم تو"
  "کلبه تنهایی و غم"
  "فانوسک"
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان