تبليغاتX
کلبه ی تنهایی
کلبه ی تنهایی
به کلبه ی احساسات یه رسوا خوش اومدی
بازم عشق...

من هیچی نمی دونم.

خیلی داغونم.البته نباید باشم اما نمی دونم چرا...

می دونین چیه عشقم (تنها عشقم) کنکورشو قبول شده....

دو سه روزه داغونم...

نه اینکه فکر کنین از قبولی اون ناراحت باشما...

حتی من شب کنکورش تو حرم (مشهد) واسش دعا کردم که قبول شه...

یه دختر خوشگل 20 ساله ست که تونسته منو جادو کنه.

یه عمری ما جادوگر بودیم اما آخرش ...

یه احساس نا خوشایند دارم...نمی دونم چه جوری بگم...

من از اینکه اون قبول شده خوشحالم اما...

نه اینکه کسی فکر کنه که من می ترسم تو محیط دانشگاه از راه به درش کنن...من از همون اولش پیه(درستش همینه) همه چیو به تنم مالوندم.(اینم نمیدونم درسته یا نه!!!)

یه چیز دیگه هم هستش که آزارم میده!

من تازه بعد 8 سال فهمیدم اسم دختری که عاشقشم .... نیست بلکه .... است.

اینو کمتر کسی می دونه آخه حتی تو فامیل هم همه با .... صداش می زنن!!!

آخه واسه چی اسمشو بهم نگفته بود؟... واسه چی من نمی دونستم که اسمش .... ست؟

نگو این چیز مهمی نیست که بهم بر می خوره...

            ******************

امشب نامه هاشو صد باره( شایدم هزار باره یا بیشتر) خوندم...

دو تا مطلب جلب توجه می کرد.

1- این که گفته بود اول عشق اینه که عاشق معشوق رو برای خودش می خواد...اما بعدش که عشق چهره واقعیشو نشون می ده عاشق خودشو واسه معشوقش می خواد و حاضره برای اون و به خاطر اون هر کاری رو انجام بده...

خب من این مراحلو طی کردم...

2- یه نوشته ای هم برام فرستاده که نمی دونم نویسنده اصلیش کیه( مثل نوشته های دکتر شریعتی می مونه)

"خدایا به هر کس دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی بهتر است و به هر کس که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر."

اما من هنوز با این جمله مشکل دارم آخه به نظر من دوست داشتن همیشگی نیست اما عشق...

من یادم رفته برم بخوابم!!!

آخه هوا روشن شده!!!اما من هنوز بیدارم...

2 نوشته شده در  شنبه 1384/06/26ساعت 6:40  توسط کیومرث کیارس | 
یه قاصدک...
سلام دوستای نازم!!!
اول مختصر توضیحی درباره پست قبلی:

نه پرهام بی جنبه ست و نه مائده.اما وقتی که پرهام با مائده چت می کرد بی اختیار طپش های قلبش تند تر و تند تر می شد!!!

و مائده هم همین طور...

پرهام دوست دختر کم نداشته از هر مدلی که بخوای اما خیلی وقته بی خیال این بچه بازی هاست و اگه با دختری هم ارتباطی داره رابطشون مثل دو تا دوست هم جنسه!!!

پرهام عشقو یه جور دیگه میشناسه پرهام عشق رو حتی تو وجود یه پسر دیگه هم حس می کنه...

خب حالا نوبت مطلب جدیده...

دیروز با دوستم بحثمون بالا گرفت اونم بدون منظور حرفایی رو زد که حتی خودش رو هم ناراحت کرد...

منم رفتم تو خودم اون دیوونه هم یهو دستمو قاپید و ماچش کرد!!!

ای کاش این کارو نمی کرد آخه اشکامو در آورد نه به خاطر خودش به خاطر یه خاطره...

وقتی می خواستم با عشقم برای همیشه خداحافظی کنم دستاشو تو دستم گرفتم . دستاشو بوئیدم و بوسیدم...و بهش گفتم(...)قرار بود این دستا مال من باشه اونم دستشو از دستم بیرون کشید و روشو برگردوند...

وقتی صورتشو برگردوندم دیدم داره اشک می ریزه منم دوست داشتم باهاش گریه کنم اما قبلش اینقدر نالیده بودم که دیگه اشکی واسه ریختن نمونده بود...

الان هم دارم گریه می کنم...راستی جواب این اشکا رو کی میده؟...جواب این شبهای تنهایی رو کی میده؟...

خیلی دلم گرفته..آخ که چقدر دلم واسش تنگ شده...تنها معشوقه من تنها کسی که تونست منو وادارم کنه که بگم عاشقم...تنها کسی که غرورمو له کرد...هنوزم عاشقشم همیشه عاشقشم...

من خیلی ها رو دوست دارم آخه یاد گرفتم مهربون باشم یاد گرفتم با گذشت باشم صبور باشم به همه مهر بورزم اما فقط یه بار عاشق شدم فقط یه بار.

من گاهی وقتا که مثبت می شم نماز می خونم و بعد نمازم واسه اون دعا می کنم ...

من یاد گرفتم که خودشو نخوام بلکه خوشبختی اونو بخوام!!!

چی دارم می گم حالم خوش نیست.

 می خوام برم قدم بزنم شاید یه قاصدکی بوسه اونو برام بیاره...

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/17ساعت 2:55  توسط کیومرث کیارس | 
مائده

سلام

این آپ رو حتمن بخونین...

اولش یه مقدمه ...

به نظر من آدما تو زندگیشون ممکنه بارها با کسانی که باهاشون از یک ضمیرند روبرو شن!!!

آدما می تونن تو قلبشون خیلی چیزا رو جا بدن...

این جمله هایی که پایین تر می خونین چت شبونه یه دختر و پسره...

خواهش می کنم تا آخرشو بخونین ... به خاطر دختره(شایدم پسره)...

پرهام: سلام

مائده: سلام

پرهام: دلم برات تنگ شده بود مائده

مائده: منم ...

پرهام: داری با کی چت می کنی دیر جواب میدی؟

مائده: با هیچ کی       تو روم بودم

پرهام: اکی

مائده: اومدم بیرون

پرهام: واسه چی برام آف نمی ذاری؟

مائده: من واست آف می ذارم اما تو جوابمو نمیدی...

پرهام: آره جون عمت.....شما  دخترا همتون همین شکلی هستین...دیگه عادت کردم

مائده: به من شک داری؟

پرهام: نه به خودم شک دارم

مائده: خب باشه هر چی می خوای بگو منم مثل بقیه...من که آدم نیستم هر چی می خوای بگو...

پرهام: مائده خیلی ترسویی!!!

مائده: آره ترسوئم احمقم بدبختم...

پرهام: نه مائده جان... تو نه احمقی و نه بد بخت اما ترسو هستی...

مائده: می خوای همه صفتهامو بهت بگم؟

پرهام: نه عزیز آخه خوبیهات خیلی بیشتره خیلی...

مائده: پرهام؟

پرهام: جانم

مائده: تو از من بدت میاد؟

پرهام: این چه حرفیه که می زنی ...اگه ازت بدم بیاد رک بهت می گم...اما تو از من بدت میاد!!!

مائده: دیوونه شدی؟

پرهام: نمی دونم شاید...

پرهام: مائده ... مائده جان...

مائده: جانم...

پرهام: من چرا نسبت به تو اینجوریم؟...

مائده: پرهام ... با حرفات دلمو می لرزونی...

پرهام: به خدا منم همین شکلیم...نمی دونم ...من این همه دوست دختر داشتم اما ....

پرهام: مائده ...یه چیزی می پرسم راستشو بهم میگی؟

مائده: آره

مائده: نه...نه...

پرهام: چرا نه؟

مائده: آخه این طوری منو می ترسونی!!!

پرهام: من می خوام بپرسم و تو هم رو راست باش باهام...

مائده: من تا حالا بهت دروغ هم گفتم؟

پرهام: نه عزیز...

مائده: خب بپرس...

پرهام: تو دوست داری...اصلن ولش کن... باشه برای بعد...

مائده: نه همین الان بگو پرهام...پرهام محکم باش ...نترس ...بگو

پرهام: باشه مائده جان ...میگم....

پرهام: مائده ... تو دوست داری من مال تو باشم؟

مائده: پرهام...من از همین می ترسیدم...

پرهام: می دونستم...نمی خواد جواب بدی...

پرهام: من دلم داره می لرزه مائده...

مائده: گوش کن!

پرهام: نه نمی خواد! اینجوری تو راحت تری مائده...

مائده: می گم گوش کن چی میگم!..من حرفاتو شنیدم حالا نوبت توئه...

پرهام: باشه مائده...

مائده: چه جوری بگم...یادته من بهت گفتم که از پسرا بدم میاد؟

پرهام: خب آره

مائده: ولی تو نمی دونم چه جوری منو جذب خودت کردی!!!

پرهام: من ...

مائده: نمی خواستم اینا رو بهت بگم اما مجبورم کردی...

پرهام: آخه مائده ...من دوست دارم...

مائده: من نمی خوام واسه من دلسوزی کنی...

پرهام: چی می گی تو؟

مائده: فقط یه جمله می خوام بگم ...همینو گوش بده...

پرهام: بفرمائین...

مائده: من اونقدر زنده نمی مونم که کسیو اسیر خودم کنم!!!

پرهام: چی می گی مائده؟

مائده: بسه

پرهام: نه مائده..

مائده: همین...

پرهام: من نمی فهمم...

مائده: حالا دلیلش رو فهمیدی...

پرهام: مائده... من قلبم درد می کنه...

مائده: پرهام ... دنیل کوچیکتر از اونیه که تصور ی کنی...

پرهام: مائده چشام پر از اشکه...

پرهام: مائده... مائده ... مائده ...

مائده: من از دلسوزی بیزارم...

پرهام: تو اصلن می دونی من چی می گم؟

مائده: پرهام اذیتم نکن...

پرهام: من واسه خودم بیشتر دلسوزی می کنم تا تو...

مائده: بذار با خیال راحت منو تو قبر بذارن...

پرهام: خیلی آشغالی مائده...

مائده: نه ... من نمی فهمم...

پرهام: اینجوریه؟!!!!

مائده: آره...

پرهام: وقتی من احمق میگم می خوامت تو هم باید اینجوری فکر کنی...

پرهام: خیلی پستی مائده خیلی...

پرهام: آخه تو از دوست داشتن چی می فهمی؟...آخه تو....

مائده: هیچی...

مائده: من چی؟...بگو تا راحت شی...

پرهام: میدونی پرهام الان چه حالی داره؟...می دونی چشمای خیسش چه شکلیه؟

مائده: پرهام؟

پرهام: جان پرهام

مائده: اینقدر عذابم نده عزیز...من خیلی ضعیف تر از این حرفام...

پرهام: مائده؟

مائده: اینقذر نگو مائده!!!

پرهام: میکم.... اینقر می گم که همه سلولهای بدنت بلرزه...شاید تو هم مثل من شی....

مائده: پرهام

پرهام: نگو پرهام...پرهام داره گریه می کنه... به حال خودش... به حال تو ...

مائده: آخه چرا؟

پرهام: می گم که نمی فهمی...

مائده: همش تقصیر منه...

پرهام: نه تقصیر منه...من بی جنبه ام...

مائده: این چه حرفیه؟

پرهام؟ خاک تو سر آشغال من شه...آخه تو...

پرهام: وقتی می گی پرهام...داغونم می کنی به مولا...

مائده: تو فکر می کنی من هیچ احساسی ندارم؟

پرهام: آخه خیلی فکرت کوتاست....

پرهام: تو از زندگی چی می خوای مائده؟

مائده: چی باید بخوام؟

پرهام: چی می خوای؟... اصلن می دونی  چی می خوای؟

مائده:نمی دونم...

پرهام: آهان...نمی دونی...همینه دیگه...

پرهام: من می خوام کاری کنم که بفهمی...

پرهام: مائده...

مائده: بله...

پرهام: می خوام مال من باشی!!!

پرهام: نگو نه

مائده: پرهام...

پرهام: جان پرهام...

مائده: می فهمی چی می گی؟

پرهام: پس یعنی نمی خوای؟

مائده: دیوونه شدی پرهام؟

پرهام: آره دیوونم کردی مائده...

مائده: بس کن دیگه...

پرهام: می دونی چیه مائده...من احساست می کنم...

مائده: احمق...

پرهام: آره من احمقم...

مائده: نه پرهام جان...

مائده: پرهام اینا همش احساسه...بعده یه مدت فراموش میشه...

پرهام: حتمن...آره....

مائده: بسسسسسسسسسسسسسسسسه...

پرهام: مائده منو بفهم...مائده...نذار ...

مائده: اصلن مائده دیگه مرد...

پرهام: پرهام هم مرد...

مائده: پرهام...

پرهام: نه هیچی نگو...

مائده: این چه حرفیه؟

پرهام: ساکت .....خفه شو...نمی خوام چیزی بگی...

مائده: وقتی بهم فحش میدی ...خوشحالم می کنی...

پرهام: نگو مائده....چشام خیسه...

پرهام: مائده ...نکن به خدا...داغونم نکن...

پرهام: مائده خیلی بدی...

مائده: پرهام

پرهام: مائده

مائده: مطمئن باش من خرابترم...

پرهام: می خوام کنارم باشی...مثل اسمهامون...مائده پرهام...

مائده: بسه...

پرهام: نمی خوام...

مائده: تمومش کن....من دارم میرم...

پرهام: کجا میری مائده ...نرو...تنهام نذار...

مائده: برو تو روم با یه دختر توپ بچت....فکر هیچ چیزی رو هم نکن...

پرهام: می خوای فرار کنی مگه نه؟

مائده: آره...

پرهام: می خوای بری چون که می ترسی...

مائده: می خوای بدونی از چی می ترسم؟

پرهام: آره بگو...

مائده: من از همه بیشتر از مرگ می ترسم...بای...

پرهام: مائده نرو منو تنهام نذار...

پرهام: مائده من حالم بده ...می دونم که هنوز هستی هنوز احساست می کنم...

پرهام: پس حرفامو گوش کن...

پرهام: من خیلی خرابم..آخه منو می خوای ...بیشتر از من هم می خوای...

پرهام: من دارم گریه می کنم ...من دارم ضجه می زنم مائده...

پرهام: نمی تونم چت کنم مائده...حالم داره به هم می خوره...نمی تونم درست نفس بکشم...

مائده: ...

پرهام: ممنون مائده ...منتظرتم...

 

 

              ...واسش دعا کنین تو رو خدا...

2 نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/06ساعت 4:8  توسط کیومرث کیارس | 
 
صفحه نخست
کیومرث در یاهو
قدیما چی گفتم
درباره کیومرث
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید...

نوشته های پیشین
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
اینا رو دوست دارم
برکه تنهایی (اون یکی وبلاگم)
  " مسافر سنگدل من "
  "بازیچه ی دست زمان"
  "یاد بگیریم یاد بدیم"
  "یگانه شیدا عسل"
  "ایلگار عزیزم"
  "روهینا"
  "نوای غریبانه"
  "ناله های پنهانی"
  "من دیگر خودم نیستم"
  "دوست من سلام"
  "غمگین ترین نگاه"
  "جادوی چشمات"
  "پرنده سیاه"
  "تنهاترین بهار"
  "روزهای تکرار نشدنی"
  "ببین مهسا چقد تنهاست"
  "انار"
  "پسر عمو جون"
  "آبی ترین احساس"
  "فال حافظ وبلاگ نیستش"
  "روی ابرها"
  "Love is(ونوس)"
  "داستانك من"
  "مبهم ترین ابهام"
  "زخمهای هرمس"
  "دو پنجره"
  "یادگار دوست"
  "عشق سکوت"
  "یه دل کوچولو"
  "کلبه سیندرلا"
  " آواز آفتاب "
  "میشه زنده بود"
  "عاشق بریم تو"
  "کلبه تنهایی و غم"
  "فانوسک"
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان